تاریخ : شنبه 30 دی 1391 | 02:49 بعد از ظهر | نویسنده : rock_ ali
پسرک در جلوی ورودی شماره ۳ ورزشگاه آزادی، آدامس می فروخت.
از حدودچهار ساعت پیش آن جا ایستاده بود تا آدامس بفروشد. بازی دقایقی دیگر آغاز می شد و او هنوز به قدری آدامس نفروخته بود که بتواند، بازی را از نزدیک ببیند.باید دو آدامس دیگر می فروخت تا بتواند یک بلیط تهیه کند.
-آقا آدامس! آدامس موزی! آقا آدامس بدم؟
از بلندگوی ورزشگاه، اسامی بازیکنان را می شنید.کلاه آبی اش را از سر درآورد تا صدا را بهتر بشنود.صدای بلندگو واضح تر شده بود:
پژمان منتظری،علی حمودی،مجتبی جباری، آرش برهانی…
از حضور آرش برهانی در ترکیب اصلی بسیار خوشحال شد.او آرش را از همه ی بازیکنان استقلال بیشتر دوست داشت.بلندگو اسامی بقیه ی بازیکنان را اعلام می کرد و او در ذهنش ترکیب استقلال را آنالیز می کرد:حمودی و خسرو هر دوتاشون تو بازی هستن. حاتمی هم اون جلوئه، براش سانتر کنن عالی میشه و برهانی هم…
در این فکر و خیالات بود که مردی او را از رویاهایش بیرون راند.
-پسر! آدامسات دونه ای چنده؟؟
-آدامس! دونه ای ۱۰۰!
-بی زحمت یکی بده.
-آقا نمیشه دو تا ببرید.
-نه نمیشه! این یکی رو هم می خوام، بوی سیگاری که دو دقیقه پیش کشیدم از دهنم بره. بیا اینم صد تومن.
-ممنون آقا.

لحظه ها به سرعت می گذشت. بازی دیگر شروع شده بود و او دیگر امید چندانی به دیدن بازی نداشت.هواداران درون ورزشگاه شعار می دادند:
سرور هر چی لنگیه…امیر قلعه نوعیه!

او هم بیرون از ورزشگاه با آنان فریاد می زد:
سرور هر چی لنگیه… امیر قلعه نوعیه!

همین هم باعث شده بود معدود افرادی که تازه داشتند وارد استادیوم می شدند به چشم یک دیوانه به او نگاه کنند.
جام امیدش تهی شده بود. تصمیم گرفت جعبه ی آدامس ها را در جیب بزرگ کاپشنش بگذارد و برود. با خود می گفت: عیب ندارد. بازی بعدی را حتما می بینم.
دیگر به راه افتاده بود که ناگهان صدای خوشحالی هواداران بلند شد. استقلال یک گل زده بود. خیلی دوست داشت بفهمد چه کسی برای استقلال گل زده است. چند ثانیه ایستاد. بلندگو اعلام کرد: گل برای تیم استقلال…زننده ی گل آرش برهانی!
پسرک بسیار خوشحال شد ولی …
با افسوس تمام به ورزشگاه نگاه کرد. هوا کم کم تاریک می شد.راهش را گرفت و رفت…



  • تله کام
  • فروش بک لینک
  • کارت شارژ همراه اول